• ملکوت •
الذهاب إلى القناة على Telegram
برداشت و پنداشتهایم: یادداشتهای پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بینظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
370
المشتركون
+124 ساعات
+77 أيام
+10130 أيام
أرشيف المشاركات
370
نقش کردم رخ زیبای تو بر خانهیِ دل
خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند
• رحمتعلیشاه نائب الصدر شیرازی
.
370
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهی خاک ما تماشاگه کیست؟
هنگامه اخوان و محمدرضا لطفی، چاووش ۵.
370
Repost from یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
در یک سال گذشته شاید هیچ کلماتی به اندازۀ ایران و میهن و وطن و شاهنامه مبتذل و دستمالی نشده باشد. همه چیز مبتذل شده. انگار دیگر هیچ لفظی در گوش خوشایند نیست. این همه حرف زدن اصلاً لازم نیست. بد نیست کمی هم سکوت کنیم. این همه لازم نیست به ما میهندوستی را یادآوری کنید. کمی هم پیش خودتان فکر کنید ما هم ممکن است به اندازۀ شما این مملکت را دوست داشته باشیم. کمی سکوت بفرمایید و بگذارید با درد خودمان بسازیم.
370
بیحجابانه درآ از در کاشانه ما
که کسی نیست به جز وردِ تو در خانه ما
گر بیائی به سر تربت ویرانه ما
بینی از خون جگر آب زده خانه ما
فتنهانگیز مشو کاکل مشکین مگشای
تاب زنجیر ندارد دل دیوانه ما
مرغ باغ ملکوتیم و دراین دیر خراب
می شود نور تجلّای خدا دانه ما
با احد در لحد تنگ بگوئیم که دوست
آشنایم توئی و غیر تو بیگانه ما
گر نکیر آید و پرسد که بگو ربّ تو کیست
گویم آنکس که ربود این دل دیوانه ما
منکر نعره ما کو که به ما عربده کرد
تا به محشر شنود نعره مستانه ما
شکر الله که نمردیم و رسیدیم به دوست
آفرین باد بر این همت مردانه ما
محیی بر شمع تجلای جمالش می سوخت
دوست می گفت زهی همت پروانه ما
• سیدی عبدالقادر گیلانی قدس سره
370
ای کاش این اجرا از خلیفه آغا غوثی را به صورت کامل داشتم
متاسفانه فقط یک دقیقهاش را دارم
370
Repost from • ذوالنون •
هو
فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشای
تاب زنجیر ندارد دل دیوانه ما
مرغ باغ ملکوتیم و دراین دیر خراب
می شود نور تجلّای خدا دانه ما
• حضرت غوث عبدالقادر گیلانی
• خلیفه میرزا آغه غوثی
@zonnoun
370
تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجد
روان سرکشم در قالب پیکر نمیگنجد
مرا اسرار از این گفتهها بالاتر است، امّا
به گوش خلق، از این حرف بالاتر نمیگنجد
به سینه دست نادانی مزن ارباب دانش را
اگر علمی تو را در مخزن باور نمیگنجد
عجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداری
اذان صبح اندر گوش های کر نمیگنجد
مرا خواب آن زمان آید، که در زیر لَحَد باشم
سر پُرشور اندر نرمی بستر نمیگنجد
ز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتم
سخن های وفایم در دل دلبر نمیگنجد
توانگر را مخوان در گوش دل اسرارِ درویشی
که در خشخاش، خورشید بلندْ اختر نمیگنجد
دل سرگشتهام هر لحظه آهنگ عَدَم دارد
که رسوایی چو من در عالمِ دیگر نمیگنجد
نشان قبر مگذارید بعد از مرگ یغما را
شهاب طارم ِ اسرار، در مقبر نمیگنجد
• حیدر یغماء ، شاعر خشتمال نیشابوری
