ar
Feedback
🤍📍𝒂𝒓𝒐𝒔𝒉𝒂_𝒔𝒂𝒚𝒂𝒓𝒊📚✍️🏻

🤍📍𝒂𝒓𝒐𝒔𝒉𝒂_𝒔𝒂𝒚𝒂𝒓𝒊📚✍️🏻

الذهاب إلى القناة على Telegram

🌻خانمُ وَکیلِ مُردادماهی👩‍⚖️ ⚖️منَ برایِ عِدالت می جنگم؛ برایِ آرامش لَبخند میزَنم. ✨️ «استفاده از محتوای این کانال مجاز نیست؛ »🧚‍♀️

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 124
المشتركون
-1624 ساعات
-217 أيام
+5030 أيام
أرشيف المشاركات
.خواستم بگم اِمروز کفش 👠 بلند پوشیدم خیلیم هم کیف داد.🦦 پَ نَ پَ من تیر ِ خوردم شما ادامه بدید.

.اِمشب بنیامین بهادری از عشق برامون میخونه.✨🤍

حقوق خوندم⚖️ هرچقدر هم بی‌گناه یا محق باشی، اگه ندونی چطور از حقت دفاع کنی، ممکنه مورد ظلم واقع بشی یا به حقت نرسی. .متن خوشه
+1
حقوق خوندم⚖️ هرچقدر هم بی‌گناه یا محق باشی، اگه ندونی چطور از حقت دفاع کنی، ممکنه مورد ظلم واقع بشی یا به حقت نرسی. .متن خوشه گندم. .عکاس من. .شنبه مرداد ۱۴۰۵.

.اِمشب نوُان برامون میخونه.✨🤍

ادامه متن . امشب به موضوع درد آشنا میپردازم.
چرا ما حاضریم در یک رابطه سمی بمونیم اما سراغ رابطه امن و آرام نریم؟ چرا وقتی کسی بهمون بی احترامی میکنه، همچنان وفادار میمونیم، اما وقتی کسی با احترام برخورد میکنه، حس میکنیم خسته کننده‌ست یا داره ما رو فریب میده؟
پاسخ در یک جمله ترسناک قایم شده: ذهن ما جهنمِ آشنا رو به بهشتِ ناشناخته ترجیح میده!!!! برای مغز، مفهوم امنیت با مفهوم شادی یکی نیست. مغز فقط یک چیز رو میشناسه: پیش بینی پذیری. یعنی چی؟ اگه تایم کودکی یا در روابط گذشته یاد گرفته باشی که عشق یعنی تنش، اضطراب و منتظر موندن؛ و در این مدل وضعیت ها برای آرامش و امنیت تلاش کردی؛ ناخودآگاه دو چیز با هم گره خوردن... دو چیز متضاد! عشق و امنیت در کنار اضطراب و ترس!
و چون میتونی پیش بینی کنی که قراره چه اتفاقی بیفته، اتفاقا احساس میکنی روی شرایط کنترل بیشتری داری یا واقعیت فقط همینه که هست.
تو میدونی قراره درد بکشی، پس براش آماده ای کاملا.
درد آشنا برای مغز تو یک منطقه امنه. حتی اگه این منطقه ویرونه باشه، مغز اونو به منطقه ای که هیچ شناختی ازش نداره ترجیح میده... همین میشه که وقتی با آدم مهربونی روبرو میشی که تو رو درک میکنه، سیستم عصبی دچار خطای شناختی میشه. چون نمیتونی ادامش رو پیش بینی کنی، مغزت اعلام خطر میکنه...
شاید کلکی تو کارشه! اینم مثل بقیست! هرچقدر خوب‌تر بنظر برسه غیر واقعی تره...
ما درد رو دوست نداریم. ما امنیت و محیط آشنا رو میپسندیم و بخاطر همین بنده‌ی گذشته میشیم و این چرخه‌ی معیوب رو بارها تکرار میکنیم تا جایی که دیر شده باشه... فردا شب درباره این حرف میزنم که چطور این درد آشنا، در واقع از پروژه های ناتمام کودکی ماست... #عرفان @Psy_RR

.جمعه. .۱۴۰۵. .عکاس من.
+1
.جمعه. .۱۴۰۵. .عکاس من.

می‌توانی آبی‌ترینِ آبی‌های جهان باشی؛ چنان عمیق که دریا در تو غرق شود، چنان آرام که آسمان به شانه‌هایت تکیه کند؛ اما اگر دلِ کسی سال‌هاست قرمز می‌خواهد، حتی زیباترین آبی جهان هم برای چشم‌های او، رنگِ نرسیدن است.

. اِمشب میلاد قربانی برامون مازندرانی میخونه.✨🤍

Repost from N/a
یکی از سوالات پر تکرار این روزا: چرا جذب آدم هایی میشم که توانایی عشق ورزیدن ندارن؟ وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم هیچ کدوم منو واقعا دوست نداشتن یا اونجور که میخواستم بهم عشق ندادن. ماجرا چیه؟
این سوال خیلی از ماست که چرا هرچی آدم سرد، بی تفاوت یا غیر قابل دسترسی هست رو میپسندیم و پیداشون میکنیم؟ چرا هیچ کس من رو اونطور که واقعا هستم دوست نداره؟ و سوالات این چنینی...
وقت شوک وارد کردنه! وقتشه مستقیما، این کلاف سردرگم رو امشب و شب های آتی باز کنیم. این اتفاق بدشانسی نیست؛ مهندسی روانی ذهن ماست که داره کار میکنه. اما چرا؟ چندین موضوع اینجا دخیل هستن: اجبار به تکرار، ناخودآگاه، درد آشنا، پروژه ناتمام کودکی و ترس از صمیمیت واقعی و... امشب من راجب ماجرای اجبار به تکرار حرف میزنم.
اجبار به تکرار یعنی ذهن خودآگاه ما گاهی بدون اینکه خودش بدونه، موقعیت ها و رابطه های آشنای گذشته رو دوباره بازسازی میکنه، حتی اگه اون موقعیت ها برامون دردناک بوده باشه. این مفهوم در روانکاوی توسط فروید برای اولین بار مطرح شد و بعد توی رویکردهای مختلف، از جمله تروما و طرحواره درمانی، شکل دقیق تری پیدا کرد.
اما یک نکته مهم وجود داره: ما الزاما عاشق آدم های بد نمیشیم. بلکه جذب احساس آشنایی میشیم که در کنار اون آدم تجربه میکنیم. اگر در گذشته محبت رو به شکل ناپایدار، مشروط یا قطره چکانی تجربه کرده باشی، ممکنه ذهنت یاد گرفته باشه که عشق یعنی منتظر ماندن، حدس زدن احساس طرف مقابل، تلاش برای دیده شدن، تحمل فاصله و بی توجهی، ثابت کردن ارزش خودت و خوشحال شدن از کوچکترین نشانه محبت... چرا؟ چون محبت زیادی وجود نداره. در چنین شرایطی، آدم سرد و دور از دسترس ممکنه برات جذاب تر به نظر برسه؛ نه چون واقعا انتخاب مناسبیه، بلکه سیستم عصبیت این مدل رابطه رو میشناسه؛ رابطه عاشقانه ای که پر از احساس محرومیتیه. اما چرا این کارو میکنه؟ این موضوع فرداشب ماست. #عرفان @Psy_RR

نور. زندگی. آرامش.✨🤍 اِمروز. .عکاس من.
+1
نور. زندگی. آرامش.✨🤍 اِمروز. .عکاس من.

.اِمشب بانو گوگوش برامون میخونه.✨🤍

امروز می‌کوشیم، تا فردا با افتخار از مسیرمان یاد کنیم. این راه، فقط متعلق به وکلای امروز نیست؛ وکلای آینده نیز با تلاش، دانش و پشتکار، ادامه‌دهنده این مسیر ارزشمند خواهند بود. راه عدالت، با تلاش نسل امروز و فردا روشن‌تر می‌شود.🤍⚖✨

امروز می‌کوشیم، تا فردا با افتخار از مسیرمان یاد کنیم. این راه، فقط متعلق به وکلای امروز نیست؛ وکلای آینده نیز با تلاش، دانش و پشتکار، ادامه‌دهنده این مسیر ارزشمند خواهند بود. راه عدالت، با تلاش نسل امروز و فردا روشن‌تر می‌شود.

Repost from N/a
من تو یه مرحله از زندگیم که نه واسه موندن کسی خواهش میکنم نه واسه برگشتنش، حتی کسی یا چیزی رو آرزو نمیکنم، من تو این زندگی یاد گرفتم موندنی میمونه و رفتنی میره، نباید سخت گرفت، باید گذشت.

.⚖لحظات زندگی. .عکاس من.
.⚖لحظات زندگی. .عکاس من.

من هیچ‌وقت برای پایین کشیدن کسی بالا نرفتم، خودم رو بالا کشیدم و گذاشتم هرکس هرچقدر می‌تونه خودش رو با من مقایسه کنه. آدمایی که پشت سرم حرف می‌زنن، ناخواسته دارن ثابت می‌کنن هنوز جلوتر از من نرفتن. من نه کینه‌ایم، نه دنبال انتقام؛ فقط وقتی کسی ارزشش رو از دست بده، دیگه حتی خاطره‌ش هم جایی توی زندگی من نداره. و باور کن، بدترین مجازات برای بعضیا، اینه که بفهمن دیگه هیچ اهمیتی برام ندارن.
واسه ما خودتو تنگ‌ترین آدم دنیا می‌گیری، واسه بقیه لنگاتو هوا می‌کنی؛ بعد هنوز از «ارزش» و «شخصیت» حرف می‌زنی؟ وقتی مرزهات فقط جلوی ما محکم می‌شن، اسمش نجابت نیست؛ اسمش اینه که ما رو لایقِ چیزی که برای بقیه خرج می‌کنی ندیدی .
TextToStory

⚖❤️ .عکاس من.
⚖❤️ .عکاس من.