گِـــنـــآدِلـــ❤️🔥
Yopiq kanal
چنل رسمی شیواالماسیپور🌿📚 . آثار نویسنده: شوق انتقام-رئیس خلافکار"دوجلد"-ازعشقتاگناه-شعلههایآتش . آهار(در دست چاپ...) گِنادل(آنلاین) رسوخ(آفلاین) داترو(بزودی) . اینستاگرام نویسنده: http://instagram.com/shiva.almasi7
Ko'proq ko'rsatish3 429
Obunachilar
-924 soatlar
+1097 kunlar
+1030 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+187
1 kanalda
May '26
+14
26 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+4
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+2
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+219
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+106
12 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+488
62 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+766
40 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+1 013
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+11
2 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+498
58 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+19
1 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+132
7 kanalda
Get PRO
May '25
+150
3 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+744
60 kanalda
Get PRO
Mart '25
+61
32 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+14
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+71
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+150
44 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+16
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+18
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+101
59 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+195
34 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+165
33 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+118
18 kanalda
Get PRO
May '24
+282
84 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+523
102 kanalda
Get PRO
Mart '24
+165
30 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+772
65 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+976
112 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+154
44 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+69
43 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+1 465
201 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+396
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+139
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+80
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+89
0 kanalda
Get PRO
May '23
+323
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+285
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+2 161
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 11 Iyun | +1 | |||
| 10 Iyun | 0 | |||
| 09 Iyun | 0 | |||
| 08 Iyun | +1 | |||
| 07 Iyun | +179 | |||
| 06 Iyun | 0 | |||
| 05 Iyun | 0 | |||
| 04 Iyun | +2 | |||
| 03 Iyun | +1 | |||
| 02 Iyun | +3 | |||
| 01 Iyun | 0 |
Kanal postlari
به درخواست شما عزیزانم یه تخفیف آخر هفتهای گذاشتم برای کسایی که چنل خصوصی گنادل رو میخوان😍👇
هزینه عضویت تنها، 69 تومان😎
تا فردا شب جمعه، ۲۲ خرداد فرصت دارید از تخفیف استفاده کنید❤️
‼️در vip از پارت ۹۷۰ عبور کردیمممممم‼️
| 2 | پارت جدید امروز رسید داغ داغ🔥🔥🔥 | 73 |
| 3 | من خان جانم؛ قدرتمندترين زن عمارت❗️
پسرهايي كه بعد از دوازده سال نازايي به دنيا آوردم حالا به سني رسيدن كه بايد ازدواج كنن.
اما من چهار عروس بي همتا مي خوام🔥
از بين تمام دخترها چهار دختري رو انتخاب كردم كه بهترين بودن و هر كسي آرزوش و داشت كه عروسشون بشه⛔️
هر كدوم از پسرهام با يكي از اون دخترها ازدواج كردن و من فكر مي كردم همه چيز عاليه؛ اما نبود!…🔥⚠️
عروس هايي كه وارد عمارت خان جان شده بودن روز به روز جاه طلب تر از قبل شدن و حالا با جنجالي كه بينشون ايجاد شده…
https://t.me/+72l-XIrZWOEzNTM0
https://t.me/+72l-XIrZWOEzNTM0
انگار خان جان ملكه باشه و عروساش پرنسس انقدر كه وايب اين رمان جذابه❤️🔥❗️ | 75 |
| 4 | چنل خصوصی گنادل🥀
☂۸ تا ۱۰ پارت در هفته
❌بدون تبلیغات
⏳ حدود ۱ سال و نیم جلوتر از چنل عمومی
از پارت ۹۵۰ عبور کردیم😍🔥
تعرف عضویت: 90 تومان✅
شماره کارت:
۵۰۲۲ ۲۲۹۱ ۵۶۳۸ ۰۵۹۵۹
شیواالماسی پور
بانک پاسارگاد
📩 فیش واریزی را به آیدی زیر ارسال کنید:
@shiva_almasi_7 | 77 |
| 5 | گِنـــادل
#644
دیدم تار شده بود. سعی داشتم بلند شم...
ولی تلاشم بی فایده بود و آخرین صدایی که شنیدم صدای ضجه های مامان بزرگ بود...
•••••
پلکهای سنگینم رو باز کردم. باز کردن چشمهام همراه بود با دردی که توی کتفم پیچید.
با جمع کردن صورتم، نگاهم به سرم وصل شده دستم افتاد. نیاز روی صندلی کنار تختم نشسته بود. با تکون خوردنم حواسش به سمتم جلب شد.
تند بلند شد و با پاک کردن صورت خیس از اشکش، لبخند محزونی زد.
- عمو...خداروشکر....به هوش اومدی!
مامان؟
بیا عموم به هوش اومده!
فقط چند لحظه طول کشید بفهمم چرا اینجام و با یادآوری اتفاقات، فکم روی هم فشردم.
نوشین با ورود به اتاق، تند به سمتم اومد و گفت:
- خدایا هزار مرتبه شکرت!
اروند خوبی؟
با دهنی که مثل چوب خشک شده بود، لبهام رو تکون دادم:
- خوبم...
با نگاهم دنبال مامان بزرگ گشتم. اون کجا بود؟
برای چی اون همراهشون نبود؟
سوالم رو به زبون آوردم...
- مامان بزرگم....کجاست؟ | 75 |
| 6 | من خان جانم؛ قدرتمندترين زن عمارت❗️
پسرهايي كه بعد از دوازده سال نازايي به دنيا آوردم حالا به سني رسيدن كه بايد ازدواج كنن.
اما من چهار عروس بي همتا مي خوام🔥
از بين تمام دخترها چهار دختري رو انتخاب كردم كه بهترين بودن و هر كسي آرزوش و داشت كه عروسشون بشه⛔️
هر كدوم از پسرهام با يكي از اون دخترها ازدواج كردن و من فكر مي كردم همه چيز عاليه؛ اما نبود!…🔥⚠️
عروس هايي كه وارد عمارت خان جان شده بودن روز به روز جاه طلب تر از قبل شدن و حالا با جنجالي كه بينشون ايجاد شده…
https://t.me/+72l-XIrZWOEzNTM0
https://t.me/+72l-XIrZWOEzNTM0
انگار خان جان ملكه باشه و عروساش پرنسس انقدر كه وايب اين رمان جذابه❤️🔥❗️ | 16 |
| 7 | Matn yo'q... | 101 |
| 8 | سلام عزیزانم، اگه فایل خواستید میزنم واستون❤️فایل ورد و پی دی اف✅
بفرمایید پیوی:
@Shiva_almasi_7 | 100 |
| 9 | پست جدیدمون🥰
حمایت کنید قشنگا | 124 |
| 10 | گِنـــادل
#643
نفهمیدم اون زن برای هدف دیگه ای زن من شده. هدف دیگهای به من نزدیک شده...
برای تحریک کردن برادرم!
برای بدست آوردن برادر بی شرفم...!
حقیقت مثل پتک روی سرم کوبیده شده و دنیا دور سرم میچرخید...
با خشمی که گریبانم رو چسبیده بود غریدم:
- باید بمیره!
این کثافت باید از زندگیمون پاک بشه!
صورتش رو به کبودی رفت و مامان بزرگ فریاد کشید و تقلاهاش بی فایده بود...
خون جلوی چشمهام رو گرفته بود و تا وقتی نمی کشتمش آروم نمیشدم...!
پلکهاش داشت روی هم میافتاد. با بیرحمی اون یکی دستمم رو گلوش گذاشتم تا راهی برای نفس کشیدنش نمونه!
دست و پا زدنش بی فایده بود و فقط یک لحظه تا مردنش باقی مونده بود که با حس تیزی چاقویی توی کِتفم، حصار دستام دور گردن ترلان شل شد و نفسم بند اومد.
ترلان با هول دادنم به سرفه افتاد و من بی تعادل روی زمین افتادم. جلوی چشمهام سیاهی رفت...
ولی دیدم که ترلان چطور توی آغوش اردلان رفت. مامان بزرگ با زدن روی سرش کنارم زمین خورد و روی پاهاش زد.
- کشت بچمو....اروندمو کشت....خدا ازت نگذره اردلان!
چنل خصوصی گنادل🥀
☂۸ تا ۱۰ پارت در هفته
❌بدون تبلیغات
⏳ حدود ۱ سال و نیم جلوتر از چنل عمومی
از پارت ۹۵۰ عبور کردیم😍🔥
تعرف عضویت: 90 تومان✅
شماره کارت:
۵۰۲۲ ۲۲۹۱ ۵۶۳۸ ۰۵۹۵۹
شیواالماسی پور
بانک پاسارگاد
📩 فیش واریزی را به آیدی زیر ارسال کنید:
@shiva_almasi_7 | 211 |
| 11 | ♨️⚠️ فووووری فووووری ⚠️♨️
خیلیهاتون معترض بودین که چرا کانالهایvip تعرفههاشون اینقدر بالاست!!
با جمعی از نویسندگان مطرح تصمیم گرفتیم تا لینک کانالهای رایگان رو در اختیارتون بذاریم🔥🔥
توجه کنید که ظرفیت محدوده و فقط همین امروز فرصت دارین تا عضو بشین💫💫
https://t.me/addlist/RdhObS50gt9hZGE8 | 15 |
| 12 | 🛑⚠️ فووووری فووووری ⚠️🛑
خیلیهاتون معترض بودین که چرا کانالهایvip تعرفههاشون اینقدر بالاست!!
با جمعی از نویسندگان مطرح تصمیم گرفتیم تا لینک کانالهای رایگان رو در اختیارتون بذاریم🔥🔥
توجه کنید که ظرفیت محدوده و فقط همین امروز فرصت دارین تا عضو بشین💫💫
https://t.me/addlist/RdhObS50gt9hZGE8 | 21 |
| 13 | 🛑⚠️ فووووری فووووری ⚠️🛑
خیلیهاتون معترض بودین که چرا کانالهایvip تعرفههاشون اینقدر بالاست!!
با جمعی از نویسندگان مطرح تصمیم گرفتیم تا لینک کانالهای رایگان رو در اختیارتون بذاریم🔥🔥
توجه کنید که ظرفیت محدوده و فقط همین امروز فرصت دارین تا عضو بشین💫💫
https://t.me/addlist/RdhObS50gt9hZGE8 | 18 |
| 14 | ❗️⚠️ فووووری فووووری ⚠️❗️
خیلیهاتون معترض بودین که چرا کانالهایvip تعرفههاشون اینقدر بالاست!!
با جمعی از نویسندگان مطرح تصمیم گرفتیم تا لینک کانالهای رایگان رو در اختیارتون بذاریم🔥🔥
توجه کنید که ظرفیت محدوده و فقط همین امروز فرصت دارین تا عضو بشین💫💫
https://t.me/addlist/RdhObS50gt9hZGE8 | 31 |
| 15 | پارت جدید🫶
پارت اول قصه جذاب و جنجالی گنادل👇
https://t.me/c/1890346425/10 | 149 |
| 16 | 💝کانالهایvip رایگان شد🎁
با توجه به درخواستهای مکرر شما، با جمعی از نویسندههای مطرح تصمیم گرفتیم لیست کانالهای vip رو رایگان در اختیارتون قرار بدیم💰
فقط همین امروز زمان دارید از این فرصت بهره ببرید🕰
https://t.me/addlist/RdhObS50gt9hZGE8
فقط ۱۰۰ نفر ظرفیت داریم⏳👏👏
الویت با کسانی هست که اول جوین میدن💯 | 25 |
| 17 | . | 1 |
| 18 | پارت جدید🔥بمیرمم اروند😭😭 | 177 |
| 19 | بریم قسمتی از پارتهای آینده رو بخونید؟🫢💜
یکم اذیتتون کردم خلاصه ببخشید😂😁🍒
.
.
.
فاصلهاش رو باهام کم کرد. با دراز کردن دستش روی پشتی مبلی که نشسته بودیم، سرش رو نزدیک گوشم آورد.
همونجا پچ زد: - از شکلاتا خوشت اومد؟
اصلا بازشون هم نکرده بودم، ولی برای اینکه زشت نباشه لبخند تصنعی روی لب آوردم.
- آره...مرسی.
سری تکون داد. نگاهش مدام توی صورتم می چرخید. خواستم فاصله بگیرم که نگاهم به مرد روبرویم افتاد.
مردی که با اخم وحشتناک و دستی که روی دستهی مبل مشت شده بود، نگاهش به مستقیما به ما بود.
از دور شدنم پشیمون شدم. شاهین سر صحبت رو باز کرد. لبخندی که حرص و خشم اروند رو شعله ورتر میکرد، روی لب آوردم و به سمت شاهینی که کنارم نشسته بود، برگشتم.
از دانشگاهم پرسید. از خاطرات زمانی که دانشجو بوده تعریف کرد و کلی خندیدم به حرفهاش و حرکاتش؛
- افسون؟
با شنیدن صدای بلند و لحن تند اروند، ترسیدم.
لبخند روی لبم خشک شد و نگاهم رو به سرعت به سمت اروند سوق دادم.
.
.
. | 180 |
| 20 | پارت جدید امروز🔥😱 | 18 |
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
