cookie

Utilizamos cookies para mejorar tu experiencia de navegación. Al hacer clic en "Aceptar todo", aceptas el uso de cookies.

avatar

کانال شعرو دکلمه آوای دل🎸

مالک : @shayan_4455 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 چنل پشتیبان گروه آوای دل🎶محـ؋ـل شعر 🍃🎙تنها صداست که میماند 🛑🪔 🍃🎙و امان از صدای او 🛑🪔 🍃🎙که ابدی شد در گوش من 🛑🪔 🍃🎙کانال شعرو دکلمه بااساتیدمجرب ودکلماتور🔴🪔 ┈┉┉┉✥┉┉┉┈ 🍷᭄𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥 ➩ @raha81m

Mostrar más
Publicaciones publicitarias
358
Suscriptores
-124 horas
-67 días
-1730 días

Carga de datos en curso...

Tasa de crecimiento de suscriptores

Carga de datos en curso...

#دیدارعشق گاهے احوال مرا اے جان جانانم بپرس یڪ خبر از روزگار نابسامانم بپرس راہ گم ڪن یڪ شبے اے رونق هفت آسمان از پلنگ زخمے ات اے ماہ تابانم بپرس چون صدف پروردمت اے گوهر یڪدانہ ام حال مروارید را از دُّرِ غلطانم بپرس حالت بارانے چشمان ابرے مرا از غم و اندوہ آہ و اشڪ لرزانم بپرس درد مدفون در غزلهاے سیہ پوش مرا گر ندارے باور از اشعار سوزانم بپرس باز بارانے است اقلیم قلم، در وصف تو از هجاهاے تَرِ با وزن هجرانم بپرس گنج عشقت را نهان در سینہ دارم تا ابد بعد از این حال مرا از قلب ویرانم بپرس... #پیمان_نظرے ♥️♥️#آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m
Mostrar todo...
Sii innamorato e sii saggio allo stesso tempo عاشق باش و در عین حال عاقل🗝🐺
Mostrar todo...
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد عاقبت با عشق و غم کوه امیدم آب شد گفته بودی یوسف گم گشته باز آید ولی یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد . . . 🌸#آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m ‌ ‎‌‌‌
Mostrar todo...
میشه منو بیشتر دوست داشته باشی؟ . این جمله رو گفتم و سرم رو چرخوندم سمت پنجره. صدای داد و فریادش قطع شد. نشستم روی کاناپه همون کنج دنج زندگیم که با هیچ جای دیگه ی دنیا عوضش نمی کردم. لم دادم یکم ریلکس کردم چشمام بستم نفهمیدم چقدر گذشت اما انگار خوابم برده بود. وقتی چشمام باز کردم روبروم نشسته بود و با گوشیش مشغول بود. یه نگاه تلخ کرد و سرش انداخت پایین چیزی نگفت منم راستش هیچی نگفتم از جا به سختی پاشدم روی پاهام که ایستادم یه درد عجیبی توی قفسه سینه ام پیچید اما خودمو مثه همیشه که درد داشتم،کنترل کردم و چیزی نگفتم آدما وقتی درد دارن به یکی میگن بلکه یکم آروم بشن اون آدم شاید کاری تو اون لحظه نکنه اما خب می تونه با یه محبت یا یکم قربون صدقه رفتن،آروممون کنه. راهم کشیدم سمت آشپزخونه زیر چشمی نگام می کرد زیر لب مثل همیشه حرفایی رو میزد که همه رو از حفظ بودم. به روی خودم نیاوردم رفتم سمت یخچال یه لیوان آب بخورم بلکه این عطش بشینه. نشستم روی صندلی لیوان آب توی دستام... پاشد اومد تو آشپزخونه ناخود آگاه لب باز کرد به حرف زدن «ببین،من دیگه تحمل ندارم,بیا تمومش کنیم» به خودم اومدم نگاهم چرخوندم سمتش هیچی نگفتم چیزی نمیشد بگی آدمی که نخواد بمونه رو نمیشه نگهداشت اما خب دوست داشتن زورش بیشتر از منطقِ پاشدم پیاز برداشتم شروع کردم خورد کردن که اشکای واقعی م رو نبینه که فکر نکنه واسه رفتنش دارم گریه می کنم. به خودم اومدم دیدم چند تا پیاز بی هدف خورد کردم و به پهنای صورت فقط اشک ریختم. از آشپزخونه رفته بود بیرون نشستم سرم آروم گذاشتم روی میز و های های گریه کردم. نمی دونم چقدر گذشته بود که با صدای پسرم به خودم اومدم _بابا _مامان کجاست؟ +نمی دونم باباجان +ندیدیش؟ _نه بابا _من خواب بودم +باش پسرم،بزار ببینم کجاست از جا بلند شدم و یه آب زدم به صورتی که شوره زار شده بود از شدت اشک. رفتم سمت پارکینگ که ببینم ماشین هست یا نه نبود... ماشین نبود یعنی رفته بود بیرون تلفن رو برداشتم بهش زنگ بزنم که ناخودآگاه یاد حرف بعدازظهرش افتادم همون جمله ی عصبی کننده «بیا تمومش کنیم» تلفن رو گذاشتم سر جاش زنگ نزدم آدم وقتی نتونه با خودش کنار بیاد با هیچکس نمی تونه کنار بیاد اونم هیچ وقت نتونسته بود با خودش کنار بیاد این وسط منو سرگردون کرده بود منو هر روز داغون تر از دیروزم کرده بود و الان من مونده بودم و خروار ها حسرت تنهایی حسرت یه زندگی از سر شوق اما خب این وسط دوست داشتن،بد جور آدم رو توی دو راهی میگذاره یجور که نمی دونی کجا باید بری و چکار کنی من دوسش داشتم اما اون نه من واسه حال خوبش کشیدم کنار چون نه اون نه من دیگه حس ادامه دادنش رو نداشتیم. یه وقتایی باید ندید باید رد شد باید سوخت باید ساخت باید گذشت آره گذشت...... برگرفته از یک داستان واقعی #سهراب #آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m
Mostrar todo...
لعنت به شب.لعنت به غم. لعنت به دلتنگی. دلتنگی لجباز ترین حس دنیاست. هر چی براش توضیح میدی. بیشتر پاهاش رو به فرش دلت میکوبه. بهانه گیر میشه.نق میزنه. مثل طفلی گری موه میکنه. بعدش خسته میشه خوابش میگیره. یه مدت آروم میشی خوبی. ولی امان از اون لحظه‌ ای که دوباره بیدار بشه دمار از روزگارت در میاره. اقرار میکنم جهان بی تو ازدحامی بیش نیست اونم میون این همه شلوغی که درون ذهنم هر روز جنگه... وقتی که دلتنگی بیدار میشه چنگ میزنه به تمام وجودم داغ دلم تازه تر میشه بازم روز از نو روزی از نو همیشه درون زندگی هر کدومون یه کسایی بودن که در اوج تنهایی و دلتنگی سخت بهشون نیاز داشتیم... همونایی که باید باشن همونایی که وجودشون تکیه گاه بود..   دلمون خوش بود به بودنشون اما  حیف و صد حیف نمیتونیم اونارو داشته باشیم و  تو آغوش خودمون بگیریم و این میشه  بدترین اتفاق زندگیت تنهایی .و..دلتنگی اصلا وجود نداره. .گاهی گذر زمان گاهی قسمت...یا تقدیر الهی بدترین تنهایی رو برامون رقم میزنه.. زمان میگذره.ثانیه ها . دقیقه ها. ساعتها. روز ..ماه ..سال. ..همه و همه میگذرن. همراه اینا خاطرها هم محو میشن احساسات تغییر میکنن آدما میرن ولی این قلب لعنتی هیج وقت فراموش نمیکنه تمام اون صحنهای خوب و بد روزگار رو تک تک ثانیه‌هایی که تورو کم دارم. ُساعتم درد.. .دلم درد.. .جهانم درد...میکنه.... چه تلخ و درد آوره چه موسیقی سنگینیه وقتی تمام واژها منو به آغوش خودشون میکشن‌. (( اما اگه تو باشی ثانیه به ثانیه لبریزه آرامشم )) گاهی دلت یه رفتن میخواد یه جاده بی انتها که فقط بروی و بروی ‌و بروی........ اونم از کنار آدمایی که احساس تورو نمیفهمن کسایی که احساس تورو به بازی گرفتن. کسایی که نمیتونن درکت کنن.. دیگه تصمیم گرفتم با صدای بلند نخندم با صدای بلند حرف نزنم. دیگه گوش ندم به صدای باد. حتی دیگه به آرامش دریا هم نیاز ندارم. کاری به پرندها و پائیز و این خزان لعنتی ندارم. اینقدر آروم آروم راه برم که دل هیچکس نلرزه...... بی سر و صدا به زندگیم ادامه میدم. تا یه موقع دوباره دلتنگی دورنم بیدار نشه نمیخوام این حس لعنتی لجباز دوباره بیدار بشه بازم بشینم باهاش حرف بزنم نازشو بکشم دیگه حوصله توضیح دادن ندارم‌.. خسته ام کرده. همش بهونه نق زدن اعصاب خودی... میخوام درون گهواره دلم اینقدر تابش بدم تا به خواب عمیق بره.... خسته ام کرده.... دلم چیزی نمیخواد شاید هم... کمی گریه کمی خنده کمی بغض و کمی شادی تا  با ساز این دلتنگی کمی هم رقصید.. باز هم اقرار میکنم ... جهانم بی تو جهنمی بیش نیست اونم درون ذهنم که این همه نا امنی وجود داره هر روز جنگه. هروزجنگ.... لعنت به شب و درد و دلتنگی..... دردِ بی‌درمان شنیدی؟؟؟ حالِ من یعنے همین،                              بی‌ تو بودن، درد دارد                               می‌زند من را زمین...! حال من یعنی همین دوری درد و دلتنگی حال من یعنی همین...... اینقدر مینویسم تا فارسی تموم بشه.... #مهدی___محمودی #آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m
Mostrar todo...
محبوبم! چگونه عشق را پنهان کنم؟ چنان‌که چهره‌ی عاشق را نمی‌توان از روی او برداشت. ای کاش دل من مثل اتوبوس‌های دوطبقه بود. یکی هنگاهی که کنارم بودید بی‌قراری می‌کرد، یکی هنگامیکه نبودید بیقراری می‌کرد. ای کاش دو دهان داشتم؛ با یکی خیال‌بازی‌های شفاهی‌ام را شرح می‌دادم با یکی دیگر این محبوبِ من‌ها را می‌گفتم. محبوبِ من‌ها که خودآموز عشق به زبانی ساده است، راهنمای پیش‌دبستانیِ عشق. #محمد_صالح_علاء #آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m
Mostrar todo...
خرابم ویرانم واژه برایم بیاور بی‌انصاف چه تند می‌زند این نبض بی‌قرار باید برای عبور از اینهمه بیهودگی بهانه بیاورم. بحث دیگری هم هست یک شب یک نفر شبیه تو از چشمه انار برایم پیاله آبی آورد گفت تشنگی‌های تو را آسمان هزار اردیبهشت هم تحمل نخواهد کرد... #سیدعلی_صالحی #آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m
Mostrar todo...
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را - نثار من می کرد #حمید_مصدق #آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m
Mostrar todo...
خورشید کارش این است بفهمد چه چیزی به زمین اضافه شده چه چیزی کم شده است چه کسی کنار چه کسی ایستاده جای چه کسی کنار چه کسی خالی است خورشید سایه ها را می‌شمارد خورشید که سایه ات را کم آورده در کنار سایه ام سایه ام که بیشتر به زخم شبیه است تا انسان چه سایه های عمیقی در تنم دارم چه سایه هایی آیا کسی سایه ی قلبی را تا به حال دیده است! پنجره را باز می‌کنم تا باد به بازی‌اش ادامه دهد باد که به جای خالی موهایت می‌وزد شب را باز می‌کنم که به تاریکی اتاقم اضافه شود که جای خالی موهایت را در مربع اتاق اضافه کند جایت خالی است و هیچ کلمه ای به پایت نمی‌رسد جایت خالی است و من کوهی که به کوهی نمی‌رسد جایت خالی است و رودخانه صدای تو بود وقتی که اسمم را صدا می‌زدی جایت خالی است و من  آدرس طبیعت را گم کرده‌ام! #امیرحسین_حسین_زاده #آوای_دل‍ꦿᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◥⃟◤꯭᳆꯭𝖪꯭𝖨𝖭꯭𝖦𝄞ᴬᵛᵃ‌‍‌‍‌‌ 𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ➪ @raha81m
Mostrar todo...
بنده خدا
Mostrar todo...